تیم شیرین،حذف تلخ

همه چی از روز قرعه کشی شروع شد و تیم ما در گروه مرگ رقابتهای جام جهانی با تیمهای اسپانیا که در کلکسیون افتخاراتش هیچ چیزی کم نداشت،پرتغال که عنوان قهرمانی اروپا را یدک می کشید و مراکش که چندماه قبل با قدرت بعنوان قهرمانی جام ملتهای آفریقا دست یافته بود همگروه شد.همه از گروهی که ایران در آن قرار گرفت نا امید شدن ولی از طرفی هم از رویارویی ستاره های تیم ملی با شماری از بهترین بازیکنان جهان خوشحال بنظر می رسیدند.با نزدیک شدن به آغاز رقابتهای جام جهانی همه تیمها دیدارهای دوستانه خود را یکی پس از دیگری برگزار می کردند ولی در این بین تیمهای مختلف با بهانه های مختلفی از بازی جلوی تیم ایران سر باز زدند.این مسئله و یکی دو بازی ضعیف از تیم ملی در دیدارهای دوستانه باعث دلسرد شدن بخش زیادی از مردم شد.نکته بعدی که باعث متشنج شدن جو علیه تیم ملی و شخص کارلوس کی روش سرمربی تیم ملی شد اعلام لیست نهایی از سوی وی و دعوت نکردن از چهار مهره کلیدی در عرصه باشگاهی یعنی سیدجلال حسینی که بعنوان کاپیتان تیم ملی همه او را در ترکیب فیکس تیم ملی می دیدند،وریا غفوری که بازیهای درخشانی در تیم باشگاهی خود انجام داده بود،سیدحسین حسینی که در فصل اخیر لیگ برتر فوتبال کشور موفق شده بود رکورد دروازه بان های بزرگ لیگ از جمله احمدرضا عابدزاده،آرمناک پطروسیان و علیرضا بیرانوند را بشکند و همگان حداقل انتظاری که از کی روش داشتند این بود که حسینی را با خود به جام جهانی ببرد ولی کی روش در لیست نهایی خود یک چهره جوان به نام امیر عابدزاده را با خود به روسیه برد.و آخرین بازیکنی که کی روش از لیست تیم ملی کنار گذاشت کاوه رضایی بود که در فوتبال بلژیک بازی میکرد و در اولین فصل حضورش در فوتبال اروپا بسیار خوب درخشید و توانست جایگاه مستحکمی در ترکیب تیم خود بدست بیاورد ولی بازهم در تفکرات کی روش جایی نداشت. سرانجام بعد از کش و قوس های فراوان تیم ملی در نخستین گام جلوی مراکش که فقط با اندیشه برد پا به زمین مسابقه گذاشته بود صف آرایی کرد.دیداری که در ۲۰ دقیقه اول مسابقه شاهد بازی پر انتقادی از سوی بازیکنان تیم ملی بودیم ولی هرچه از زمان مسابقه گذشت بازیکنان تیم ملی توانستند به بازی مسلط شوند و بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذارند و در دقایق تلف شده بازی توانستند مزد بازی هوشمندانه خودشان رو بگیرند و با گل بخودی مدافع مراکش،فوتبال کشورمان بعد از ۲۰ سال به دومین برد خود در رقابتهای جام جهانی دست یافت.بعد از این برد تاریخی،تیم ملی باید در دومین گام به مصاف تیم ملی اسپانیای پر مهره و آماده برود که چندروز مانده به شروع مسابقات جام جهانی با حواشی فراوانی روبه رو شد و حتی مربی خود لوپتگی را از سمت خود اخراج کرد ولی اسپانیا همچنان یکی از مدعیان قهرمانی این جام به شمار میرود.تیم ملی مطابق انتظار با دفاع چندلایه و تحت فشار مقابل قهرمان جهان صف آرایی کرد و نیمه دوم جلوی فشار بی امان اسپانیایی ها کم آورد و سرانجام دروازه تیم ملی با غفلت مدافعان تیم ملی باز شد.بعد از گل،تیم ایران به بازی برگشت و بازی سزاوارانه ای جلوی ستاره های تیم ملی اسپانیا به نمایش گذاشت.حال سوال اینجاست که تیم ما که بعد از خوردن گل می تواند هر تیمی را تحت فشار قرار دهد چرا هر بازی را با تفکرات دفاعی آغاز می کند؟سوالی که باید در برنامه های به ظاهر تخصصی که به مسائل فوتبال می پردازد از سرمربی تیم ملی پرسیده شود ولی بعید بنظر می رسد رفتاری که مجری این برنامه با سرمربی های سابق تیم ملی داشت به بهانه بازیهای دفاعی و ضعیف از سرمربی فعلی هم بپرسد. وقتی هم که لقب کی روشی پور بهش داده میشه با لبخند جواب میده که بله من آقای کی روشی پور هستم هرکی هم هرچی میخواد بگه.ماهم باید دلمون رو خوش کنیم که این برنامه طبق شعار همین آقای مجری کاملا بیطرف هست و فقط حقایق رو میگه.بازهم به قول همین آقای مجری باید گفت شما مارو جیگر فرض کردی آقای کی روشی پور؟

و اما بازی سوم مرحله گروهی را مقابل تیم پرتغال انجام دادیم،بازی که با توجه به دوبازی قبلی انتظارات از تیم ملی بالاتر رفته بود ولی سبک بازی تیم ملی نسبت به دوبازی قبلی تفاوت چندانی نداشت.بازهم پرتغال حاکم بازی بود و بازیکنان ما با سردرگمی و زیرتوپ زدن های مداوم فقط سعی در دور کردن توپ از دروازه خودی داشتند،کاری که برخی کارشناسان عزیز از آن بعنوان کار دفاعی خوب از تیم ملی نام میبرند که کارلوس کی روش در هشت سال حضورش توانسته با حقوق میلیاردی انجام دهد.سوال بعدی اینجاست برای یاد دادن زیر توپ زدن به مدافعان باید به کسی حقوق میلیاردی داد و روی سر گذاشت؟

در بازی با پرتغال هم مطابق انتظار حرف زیادی برای گفتن نداشتیم و گل اول را هم دریافت کردیم و برخلاف بازیهای قبل بعد دریافت گل هم نتوانستیم بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذاریم چون کادرفنی تیم ملی طرح و برنامه ای روی کارهای هجومی نداشتند و همه فکرشان بر پایه زیرتوپ زدن های مداوم و دوندگی بی امان بازیکنان بود.ستاره های تیم ملی در این سه بازی اکثرشان از دل لیگ برتر بودن،همان هایی که چندماه قبل آقای سرمربی تیم ملی اذعان داشتند نمیتوانند جلوی امثال رونالدو بازی کنن ولی نمیدانم چطور شد که در هربازی امید ابراهیمی،وحید امیری و علیرضا بیرانوند ستاره های تیم ملی بودند و خبری از لژیونرهای پوشالی جناب مربی که سنگ شان را به سینه می زدند نبود!!!

به هرحال بازی با پرتغال هم با کمک داورهای ویدیویی و پنالتی که برای تیم ملی گرفته شد با تساوی ۱-۱ به پایان رسید و تیم ملی ما مثل ادوار گذشته نتوانست از گروه خود صعود کند.و چه خوب که نتوانست صعود کند چون در صورت صعود از مرحله گروهی هیچ بعید نبود اینبار جناب سرمربی بظاهر حرفه ای تیم ما پا را تا چه حد فراتر بگذارد و حتی به رئیس جمهور و سران مملکت هم بتازد و منت به سر ما بگذارد که من تیم تان را از نابودی نجات دادم و به دور بعد بردم.ولی این آخر ماجرا نبود و آقای سرمربی هنوز به کشور بازنگشته سرمربیان تیمهای لیگ برتری را که تیم ملی از بازیکنان تربیت شده همین مربیان هستند مورد عنایت خود قرار داده،کاری که در این سالها خوب یاد گرفته.مردم بظاهر فوتبال فهم ماهم گول بازیهای کثیف این آقای دلال شومن را می خورند.واقعا اینجاست که باید گفت از ماست که بر ماست.



سامان کیمیایی


1397/4/6

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

جمله ای ناب از احمد شاملو

من و دنیا ..

همدیگر را رنگ میکنیم ،

من با مداد سیاه، دنیا با مداد سفید!......

من ..

روزهای اونو ! ..

اون ..

موهای منو ! ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

ناشکر نباش

در پارک نشسته بود و به لباس های کهنه فرزندش نگاه می کرد.

ماشین لوکسی جلوی پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد.

در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد.


با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید.

آنها کودک را روی تاب گذاشتند.

خدایا ، پسرک عقب مانده ذهنی بود.


با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت.

او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت.

چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

شعری در وصف ایرانی ها

"قیامت نامه!"


روز قیامت شد و صاحبِ صور

اومد به میدون و دمید تو شیپور


مُرده ها از تو قبراشون پا شدن

منتظر محشر کبرا شدن


صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد

 وقت مکافات و سؤال جواب شد


برزیلی، پانامایی، تونسی

امریکایی، فرانسوی، قبرسی


هر کدوم از یه قوم و ملیّتی

وایساده بودن با چه کیفیّتی!


ایرونیا هم تهِ صف وایسادن

از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!


یهو خدا از اون بالا صدا کرد

ایرونیا رو از تو صف جدا کرد


سپرد اونا رو دستِ یه فرشته

گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته


خارجیا که صحنه رو می دیدن

مثل فنر بالا پایین پریدن


شاکی شدن، حوصله شون سر اومد

صدای اعتراضشون در اومد


گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟! 

حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!


از تو بعیده پارتی بازی کنی

فقط یه عده ای رو راضی کنی!


اینجوری که رفتن و صف خالی شد

معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!


خدا که دید یه ذره اوضا پَسه

به مُرده های معترض گفت بسه


این ایرونیا که توی صف بودن

تموم عمرشون توی کف بودن!


یه سر سوزن دل خوش نداشتن

تو دلاشون بذر امید نکاشتن


تموم عمرشون مُعطّل بودن

تو هر چیزی از آخر اول بودن!


هر چی برای تفریح عُموم بود

برای این بیچاره ها حروم بود!


شادیاشونو قدغن می کردن

جوونا رو سوار وَن می کردن!


درسته که قانوناشون صوری بود

ولی بهشت رفتنشون زوری بود!


یکی نشسته بود و غُرغر میکرد

تموم فیلماشونو سانسور می کرد!


تقویمشون همش عزاداری بود

جمعه تا جمعه گریه و زاری بود


لذت زندگی رو کشک میدیدن

ثوابُ تنها توی اشک میدیدن


نه دیسکویی، نه کافه ای،  نه باری

نه ساحل مُختلطی،  نه یاری!


نفهمیدن مزه کنسرت چیه

اون که وسط وایساده با چوب کیه!


خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!

مسبّبِ مرگ و عزاداری بود


با اینکه روی دریای نفت بودن

اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!


گرفتار فرار مغزا شدن

نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!


مثل شماها حالِ خوب نکردن

تو شهراشون بزن بکوب نکردن!


خلاصه این ملتِ بی آتیه

حساب کتابشون قر و قاطیه!


یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن

طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!


وقتشه غصه هاشونو چال کنن

برن بهشت و تا ابد حال کنن!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

متن بسیار عالی

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮبچه ﭘﺮﺳﯿﺪ :

- ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ؟

- ﻧﻪ .

- ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ؟

- ﻧﻪ .

- ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟

- ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ .

- ﭼﺮﺍ؟

- ﭼﻮﻥ ﻗﺸﻨﮓ ﻧﯿﺴﺘﻢ

- ﻗﺒﻼ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻦ؟

- ﻧﻪ .

- ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺎ

ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻡ .

- ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﯽ؟

- ﺍﺯ ﺗﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﺁﺭﻩ

ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﻭ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ

ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺩﻭﯾﺪ، ﺷﺎﺩ ﺷﺎﺩ.

ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﺷﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ،

ﮐﯿﻔﺶ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ،

ﻋﺼﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﺭﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ..پیرمرد نابینا بود ...

ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ

ﯾﮏ ﺣﺮﻑ ﺳﺎﺩﻩ..

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻦ ...

ﺩﻫﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺯﻩ ...

ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺯﺩﻩ ...

ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﻪ ...

ﺯﯾﺎﺩ ﮔﺮﺩﺵ ﺑﺮﯼ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﻟﻪ ...

ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻓﺴﺮﺩﺱ ...

ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺮﺍﺑﻪ ...

ﻣﺮﺍﻣﺖ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻓﻼﻧﻪ ...

ﭘﺲ ﺑﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺑﮕﻦ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻗﻀﺎﻭﺕ

ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺲ ...

ﭘﺲ ﻟﺬّﺕ ﺑﺒﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮐـــــــﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ

ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﮔﺸﺖ....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
RezA TLN

دوران بچگی،یادش بخیر

قانون فوتبال دوران کودکی رو یادته؟


1. اونیکه از همه چاقتتر بود، همیشه دروازبان بود !

#مث_قلقلی


2. همیشه اونی که مالک توپ بود، میگفت کی بازی میکنه کی نه


3. زیاد قسم میخوردی پنالتی بود، قسم نمیخوردی پنالتی نبود!


4. بازی زمانی تموم میشد که همه خسته میشدن !


5. مهم نبود که بازی چند چنده. هر کی گلِ آخر بازی رو میزد، برنده بود !


6. داور هم که کشک بود !


7. اگه یه موقع توپ گیر نمیومد، یه جورابی, یه دبه پلاستیکی, یه چیزی بالاخره توپ بود !


8. اگه تو یارکِشی آخر انتخاب میشدی، دیگه امیدی واسه زندگی نبود !


9. لحظه ای که توپ میرفت زیر ماشینی که در حال حرکت بود, 

پر استرس ترین لحظه زندگی بود !


10. وقتی مالک توپ عصبانی میشد، بازی تموم میشد !


11. دختر همسایه از کوچه رد میشد، همه رونالدینیو میشدن !


12. کفشت، پیرهنت پاره میشد، کتکای شب رو نگو !


13. مسابقه با تیم کوچه بغلی, مثل لشکر کشی هیتلر به لهستان بود !



آره, یادش بخیر.

ای کاش میشد بازم برگشت به همون دوران !

همون دورانی که معرفت و سادگی و انسانیت, 

حرف اول رو میزد !


ولی حالا چی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

برندگان سیمرغ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر-بهمن ماه ۱۳۹۶

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد اهدا شد به امیر جدیدی برای بازی در فیلمهای عرق سرد و تنگه ابوقریب.

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن اهدا شد به سارا بهرامی برای بازی در فیلم دارکوب.

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد اهدا شد به امین حیایی برای بازی در فیلم شعله ور.

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد اهدا شد به استاد جمشید هاشم پور برای بازی در فیلم دارکوب.

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل زن اهدا شد به سحر دولتشاهی برای بازی در فیلمهای عرق سرد و چهارراه استانبول.

سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه هنر و تجربه اهدا شد به فیلم مغزهای کوچک زنگ زده به کارگردانی هومن سیدی.

سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران اهدا شد به فیلم بمب،یک عاشقانه به کارگردانی پیمان معادی.

اولین سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی اهدا شد به ابراهیم حاتمی کیا برای فیلم به وقت شام و دومین سیمرغ کارگردانی اهدا شد به بهرام توکلی برای فیلم تنگه ابوقریب.

سیمرغ بلورین بهترین فیلم اهدا شد به فیلم تنگه ابوقریب.

سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه ملی اهدا شد به فیلم سرو زیر آب.

سیمرغ زرین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران اهدا شد به فیلم مغزهای کوچک زنگ زده به کارگردانی هومن سیدی.

سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اهدا شد به کامبوزیا پرتوی برای فیلم کامیون.

سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن اهدا شد به کارن همایونفر برای فیلم به وقت شام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

سرزمین آریایی

سرزمین آریایی از دو قوم بوجود آمده:

1- مادها

2-پارت ها

 به همین دلیل، مشکلات این سرزمین یا از طریق مادی حل میشود و یا از طریق پارتی...!


بعد از ان نیز مردم سه گروه شدند:

1-اشکانیان: آنانکه درمراسم عزادارى شرکت میکنند و اشک میریزند!

2. سامانیان: آنانکه میلیاردى بردند، خوردند و سر و سامان گرفتند !

 3. صفویان : که همیشه درصف مرغ ، تخم مرغ ، بنزین، گاز و غیره هستند !!!


@kaafe_talkh 💫

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
RezA TLN

شعری از دکتر اسماعیل امینی

خاک ایران یک سر از دکتر پر است


هرکه دکتر نیست،نانش آجر است


ملک ایران سرزمین دکتران


آنقدر دکتر نباشد در جهان


عابران هر خیابان دکترند


دانه های برف و باران دکترند


هم وزیران هم مدیران دکترند


بیشتر از نصف ایران دکترند


هرکه پستی دارد اینجا دکتر است


دیپلم ردی ست اما دکتر است


هرکه شد محبوب از ما بهتران


هرکه شد منصوب بالا،دکتر است


هرکه رد شد از در دانشکده


یا گرفته دکتری یا دکتر است


شعر نو مدیون دکترها بود


تو ندانستی که نیما دکتر است؟


شاعر تیتراژ هامان دکتر است


مجری اخبار سیما دکتر است


آنکه مثل آفتاب نیمه شب


سر زد از صندوق آرا دکتر است


شادباش ای دکتر آرای ما


دکترای جمله دانش های ما


دکترایت نخوت الناموس ما


ای تو افلاطون و جالینوس ما


در جهانی که پر است از نابغه


دکتری چندان ندارد سابقه


بی سبب افسرده ای غم میخوری


سرزمین ماست مهد دکتری


خط مان وقتی شبیه میخ بود


ای بسا دکتر در آن تاریخ بود


اینهمه آدم که در عالم نبود


آدمی کم بود و دکتر کم نبود


من نگویم شاعران فرموده اند


رخش و رستم هردو دکتر بوده اند


گرچه باشد قصه ها پشت سرش


دکتری دارند ملا و خرش


شاعران از رودکی تا عنصری


بی گمان دارند هریک دکتری


شعله های عشق چون گر میگرفت


آتشی در خیل دکتر میگرفت


عشق با دکتر نظامی قصه گو


عشق با دکتر سنایی رازجو


عارف شوریده دکتر مولوی


نام پایان نامه او مثنوی


حافظ و سعدی و خواجو دکترند


سروقدان لب جو دکترند


وحشی و اهلی و صائب دکترند


تاجر و دهقان و کاسب دکترند


بحث های جعل مدرک نان بری ست


بهترین سرگرمی ما دکتریست


عده ای مشغول دکتر سازی اند


عده ای سرگرم دکتر بازی اند





برگرفته از کتاب "دکتر بازی"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
RezA TLN

مرگ قسطی !

شب تا میایم بریم توی رختخواب توی تلگرام میخونی کرمانشاه زلزله اومده. هنوز به ته خبر نرسیدی که عکساش میاد. 

می بینی از اون زلزله جدی هاس. می خوای بخوابی یاد پدری میفتی که بچه ها و زنش زیر آور موندن هیچ کاری هم از دستش برنمیاد.

از خودت خجالت می کشی که داری زیر پتو می خوابی. با بدبختی و عذاب وجدان خوابت میبره. صبح از خواب بلند میشی می بینی از دیشب تا حالا 150 تا پس لرزه هم اومده...

یه کم چشماتو می مالونی، تصویر که صاف میشه می بینی سپرده گذارای موسسات مالی جلوی مجلس دارن شعار میدن...

گوشیتو برمیداری می بینی 8 تا کوهنورد رفتن قله فتح کنن ولی راهو گم کردن از سرما یخ زدن مُردن. تلگرامو می بندی میری توی اینستا. 

یه دونه میزنی روی ویدئو که صداش پخش بشه میبینی سخنگوی قوه قضاییه داره سوت بلبلی میزنه. یه دونه میزنی توو صورتت که خواب نباشی ولی بیداری! 

از اتاقت میای بیرون میگی صبح بخیر. خواهرت میگه: عوارض خروج از کشور چند برابر شده. مامانت میگه: ما که پول خارج رفتن نداریم ولی بنزینو میخوان بکنن 1500 تومن. بیمه سلامتم که منحل شد.

یه چایی می ریزی و سریع به اتاق خودت پناه میاری. میری چندتا جُک بخونی که حالت عوض شه ولی تا تلگرامو باز می کنی می بینی اتوبوس دانش آموزان دختر توی اردوی راهیان نور تصادف کرده 4 نفر کشته شدن. 

به این فکر می کنی که ما هنوز داریم توو جنگ کشته میدیم. هنوز هضمش نکردی که خبر میاد کرمان زلزله اومده. یه لحظه سر جات وایمیسی... برمی گردی پشت سرتو نگاه میکنی...

تا چشم کار میکنه برخورد قطار و ریزش پلاسکو و اسیدپاشی و تجاوز به کودک و تصادف افشین یداللهی و مرگ کیارستمیه. بر میگردی جلوتو نگاه می کنی می بینی رشت و کرج و تبریزم یه کم زلزله اومده!

اونجاست که گوشیتو میندازی توی چاه مستراح بعدشم میری توی کابینت آشپزخونه درو روی خودت می بندی، زانوهاتم جمع کنی توی بغلت...

چند دقیقه میگذره... تاریکی بهت آرامش میده... عضلاتت داره یه کم شُل میشه که مادرت صدات می کنه؛ محمدرضا ؟ کجایی مادرجان؟

بیا اسممون تو قرعه کشی جام جهانی دراومد. فردوسی پور میگه افتادیم توو گروه مرگ!

✍️محمدرضا ستوده/روزنامه جهان صنعت
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
RezA TLN