خودمونو جا گذاشتیم

مدرسه که میرفتیم ، 

هربار که دفتر مشقمون رو جا میذاشتیم معلممون میگفت "مواظب باش خودتو جا نذارى" 

و ما میخندیدیم و فکر میکردیم نمیشه خودمونو جا بذاریم!

بزرگ که شدیم بارها و بارها یه قسمت از خودمون رو جاگذاشتیم؛

توى یه کافه،

توى یه خیابون،

توى یه خاطره،

توی گذشته...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

تلنگر

بیشتر مشکلات زندگیمان از ‌آنجا شروع میشود که ما نه برای خودمان بلکه برای آدم های اطراف مان زندگی می کنیم.


- لباسی میپوشیم که مُد باشد!

- در رشته ای درس میخوانیم که کلاس داشته باشد!

- با کسی ازدواج می کنیم تا دهان مردم را ببندیم!

- بچه دار می شویم که برایمان حرف در نیاورند و این داستان تا آخر عمر ادامه دارد...


برای مردم زندگی کردن، یعنی خوشبخت بودن در ذهن مردم!

در حالیکه احساس خوشبختی کردن یک کیفیت درونی و شخصی است.

لازمه احساس خوشبختی، درک واقعیتهای زندگی شخصی و استفاده از شرایط موجود برای خلق بهترین های ممکن است....

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

مناظره با خر!!!

ﺷﻌﺮى ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزا


ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ

ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ

ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ

ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ

ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ

ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ

ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟

ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟

ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟

ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ

ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ

ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ.....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

بچسبید به خوب خودتون

مامانم زن خیلی خوبیه.

از اون خوبایی که واسه خودش یه‌پا خانوم خونه‌ست.

از اونا که آشپزی و کدبانوییش بیسته!

از اون زنایی که با حرف زدن با مرد غریبه لپشون گل میندازه و چادرشو سفت میگیره!

مامانم خیلی زن خوبیه!

از اون خوبا که بابام دوست داره و هی قربونش میره و هی دورش میگرده!


چند سال پیش یه روز داداش بزرگم اومد و گفت عاشق شده!

می‌گفت طرف دختر خیلی خوبیه!

از اونا که تو دانشگاه جزء نمره‌اول‌هاست!

از اونا که ته منطقن و میشه یه عمر زندگیو باهاشون ساخت!

از اونا که حرف نمیزنن هرجا، و هر چیزیو نمیگن!

خلاصه اینکه خیلی دختر خوبیه!


وقتی اینا رو تعریف می‌کرد داداش کوچیکم اخماش تو هم بود!

وقتی ازش پرسیدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جوری میشه عاشق همچین دختری شد؟!


یه هفته پیش واسه همین داداش کوچیکم رفتیم خواستگاری...

دختری که با سینی چایی اومد داخل، شیطنت از چشاش میریخت!

بوی عطرش کل اتاقو گرفته بود...

از اون دختر حاضرجوابا بود که اگه تو یه جمع بود صدای قهقهه‌اش همه‌جا پخش میشد! که دل داداش کوچیکه منو با همون نگاههای دلرباش برده بود...

داداش کوچیکم میگفت خیلی دختر خوبیه!


میدونی...

خوبِ آدمها با هم فرق میکنه!

مردم به خوب بابام میگن آپدیت‌نشده!

مردم به خوبِ داداش بزرگم میگن از دماغ فیل افتاده!

مردم به خوبِ داداش کوچیکم میگن قرتی!


از من میشنوین بگردین دنبال خوبِ خودتون...

با خوبِ خودتون زندگی بسازین و زندگی کنین، نه خوبِ مردم.


نه داداشِ من میتونه با یه زن مث مامانم به تفاهم برسه، نه بابام میتونه کنار دختر موردعلاقه‌ی داداشم آرامش داشته باشه!


بچسبین به خوبِ خودتون، حتی اگه از نظر بقیه خوب نباشه!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
RezA TLN

سخنی زیبا از دکتر الهی قمشه ای

درون آدمها را

در زمان عصبانیت بشناسید

حرفهایی که 

ادمها در زمان عصبانیت

به شما میزنند 

واقعی ترین نظر انها 

در مورد شماست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

همدیگر را پیر نکنیم

باور کنیدهرکس‌ درد خودش را دارد،دغدغه‌ و مشغله‌ خودش را دارد.

برای دیگران آرزو کنیم  بهترینها را، راحتی را.

یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.

آدمها آرام آرام پیر نمیشوند. 

آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شوند.

آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.

آدم را آدم ها پیر میکنند.

سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

فرهنگی زیبا در کشور آلمان

در آلمان دور  انداختن هرگونه بطری شیشه ای و پلاستیکی کار کاملا عجیبی محسوب میشود.

در آن کشور به علت اهمیت مسئله بازیافت شما می توانید با برگرداندن بطری ها به هر سوپر مارکتی بخشی از پولی که در ازای خرید محصول داده بودید را پس بگیرید. 


اما در کنار این قانون فرهنگ زیباتری شکل گرفته که معمولا مردم بطری هاشون را در کنار سطل آشغال ها میگذارند تا بى بضاعتها با برگرداندن آنها به سوپر مارکت پول خورد و خوراکشان را در بیاورند.


"انسان دوستى در هر شکل و آیینى زیباست"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

تیم شیرین،حذف تلخ

همه چی از روز قرعه کشی شروع شد و تیم ما در گروه مرگ رقابتهای جام جهانی با تیمهای اسپانیا که در کلکسیون افتخاراتش هیچ چیزی کم نداشت،پرتغال که عنوان قهرمانی اروپا را یدک می کشید و مراکش که چندماه قبل با قدرت بعنوان قهرمانی جام ملتهای آفریقا دست یافته بود همگروه شد.همه از گروهی که ایران در آن قرار گرفت نا امید شدن ولی از طرفی هم از رویارویی ستاره های تیم ملی با شماری از بهترین بازیکنان جهان خوشحال بنظر می رسیدند.با نزدیک شدن به آغاز رقابتهای جام جهانی همه تیمها دیدارهای دوستانه خود را یکی پس از دیگری برگزار می کردند ولی در این بین تیمهای مختلف با بهانه های مختلفی از بازی جلوی تیم ایران سر باز زدند.این مسئله و یکی دو بازی ضعیف از تیم ملی در دیدارهای دوستانه باعث دلسرد شدن بخش زیادی از مردم شد.نکته بعدی که باعث متشنج شدن جو علیه تیم ملی و شخص کارلوس کی روش سرمربی تیم ملی شد اعلام لیست نهایی از سوی وی و دعوت نکردن از چهار مهره کلیدی در عرصه باشگاهی یعنی سیدجلال حسینی که بعنوان کاپیتان تیم ملی همه او را در ترکیب فیکس تیم ملی می دیدند،وریا غفوری که بازیهای درخشانی در تیم باشگاهی خود انجام داده بود،سیدحسین حسینی که در فصل اخیر لیگ برتر فوتبال کشور موفق شده بود رکورد دروازه بان های بزرگ لیگ از جمله احمدرضا عابدزاده،آرمناک پطروسیان و علیرضا بیرانوند را بشکند و همگان حداقل انتظاری که از کی روش داشتند این بود که حسینی را با خود به جام جهانی ببرد ولی کی روش در لیست نهایی خود یک چهره جوان به نام امیر عابدزاده را با خود به روسیه برد.و آخرین بازیکنی که کی روش از لیست تیم ملی کنار گذاشت کاوه رضایی بود که در فوتبال بلژیک بازی میکرد و در اولین فصل حضورش در فوتبال اروپا بسیار خوب درخشید و توانست جایگاه مستحکمی در ترکیب تیم خود بدست بیاورد ولی بازهم در تفکرات کی روش جایی نداشت. سرانجام بعد از کش و قوس های فراوان تیم ملی در نخستین گام جلوی مراکش که فقط با اندیشه برد پا به زمین مسابقه گذاشته بود صف آرایی کرد.دیداری که در ۲۰ دقیقه اول مسابقه شاهد بازی پر انتقادی از سوی بازیکنان تیم ملی بودیم ولی هرچه از زمان مسابقه گذشت بازیکنان تیم ملی توانستند به بازی مسلط شوند و بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذارند و در دقایق تلف شده بازی توانستند مزد بازی هوشمندانه خودشان رو بگیرند و با گل بخودی مدافع مراکش،فوتبال کشورمان بعد از ۲۰ سال به دومین برد خود در رقابتهای جام جهانی دست یافت.بعد از این برد تاریخی،تیم ملی باید در دومین گام به مصاف تیم ملی اسپانیای پر مهره و آماده برود که چندروز مانده به شروع مسابقات جام جهانی با حواشی فراوانی روبه رو شد و حتی مربی خود لوپتگی را از سمت خود اخراج کرد ولی اسپانیا همچنان یکی از مدعیان قهرمانی این جام به شمار میرود.تیم ملی مطابق انتظار با دفاع چندلایه و تحت فشار مقابل قهرمان جهان صف آرایی کرد و نیمه دوم جلوی فشار بی امان اسپانیایی ها کم آورد و سرانجام دروازه تیم ملی با غفلت مدافعان تیم ملی باز شد.بعد از گل،تیم ایران به بازی برگشت و بازی سزاوارانه ای جلوی ستاره های تیم ملی اسپانیا به نمایش گذاشت.حال سوال اینجاست که تیم ما که بعد از خوردن گل می تواند هر تیمی را تحت فشار قرار دهد چرا هر بازی را با تفکرات دفاعی آغاز می کند؟سوالی که باید در برنامه های به ظاهر تخصصی که به مسائل فوتبال می پردازد از سرمربی تیم ملی پرسیده شود ولی بعید بنظر می رسد رفتاری که مجری این برنامه با سرمربی های سابق تیم ملی داشت به بهانه بازیهای دفاعی و ضعیف از سرمربی فعلی هم بپرسد. وقتی هم که لقب کی روشی پور بهش داده میشه با لبخند جواب میده که بله من آقای کی روشی پور هستم هرکی هم هرچی میخواد بگه.ماهم باید دلمون رو خوش کنیم که این برنامه طبق شعار همین آقای مجری کاملا بیطرف هست و فقط حقایق رو میگه.بازهم به قول همین آقای مجری باید گفت شما مارو جیگر فرض کردی آقای کی روشی پور؟

و اما بازی سوم مرحله گروهی را مقابل تیم پرتغال انجام دادیم،بازی که با توجه به دوبازی قبلی انتظارات از تیم ملی بالاتر رفته بود ولی سبک بازی تیم ملی نسبت به دوبازی قبلی تفاوت چندانی نداشت.بازهم پرتغال حاکم بازی بود و بازیکنان ما با سردرگمی و زیرتوپ زدن های مداوم فقط سعی در دور کردن توپ از دروازه خودی داشتند،کاری که برخی کارشناسان عزیز از آن بعنوان کار دفاعی خوب از تیم ملی نام میبرند که کارلوس کی روش در هشت سال حضورش توانسته با حقوق میلیاردی انجام دهد.سوال بعدی اینجاست برای یاد دادن زیر توپ زدن به مدافعان باید به کسی حقوق میلیاردی داد و روی سر گذاشت؟

در بازی با پرتغال هم مطابق انتظار حرف زیادی برای گفتن نداشتیم و گل اول را هم دریافت کردیم و برخلاف بازیهای قبل بعد دریافت گل هم نتوانستیم بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذاریم چون کادرفنی تیم ملی طرح و برنامه ای روی کارهای هجومی نداشتند و همه فکرشان بر پایه زیرتوپ زدن های مداوم و دوندگی بی امان بازیکنان بود.ستاره های تیم ملی در این سه بازی اکثرشان از دل لیگ برتر بودن،همان هایی که چندماه قبل آقای سرمربی تیم ملی اذعان داشتند نمیتوانند جلوی امثال رونالدو بازی کنن ولی نمیدانم چطور شد که در هربازی امید ابراهیمی،وحید امیری و علیرضا بیرانوند ستاره های تیم ملی بودند و خبری از لژیونرهای پوشالی جناب مربی که سنگ شان را به سینه می زدند نبود!!!

به هرحال بازی با پرتغال هم با کمک داورهای ویدیویی و پنالتی که برای تیم ملی گرفته شد با تساوی ۱-۱ به پایان رسید و تیم ملی ما مثل ادوار گذشته نتوانست از گروه خود صعود کند.و چه خوب که نتوانست صعود کند چون در صورت صعود از مرحله گروهی هیچ بعید نبود اینبار جناب سرمربی بظاهر حرفه ای تیم ما پا را تا چه حد فراتر بگذارد و حتی به رئیس جمهور و سران مملکت هم بتازد و منت به سر ما بگذارد که من تیم تان را از نابودی نجات دادم و به دور بعد بردم.ولی این آخر ماجرا نبود و آقای سرمربی هنوز به کشور بازنگشته سرمربیان تیمهای لیگ برتری را که تیم ملی از بازیکنان تربیت شده همین مربیان هستند مورد عنایت خود قرار داده،کاری که در این سالها خوب یاد گرفته.مردم بظاهر فوتبال فهم ماهم گول بازیهای کثیف این آقای دلال شومن را می خورند.واقعا اینجاست که باید گفت از ماست که بر ماست.



سامان کیمیایی


1397/4/6

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

جمله ای ناب از احمد شاملو

من و دنیا ..

همدیگر را رنگ میکنیم ،

من با مداد سیاه، دنیا با مداد سفید!......

من ..

روزهای اونو ! ..

اون ..

موهای منو ! ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN

ناشکر نباش

در پارک نشسته بود و به لباس های کهنه فرزندش نگاه می کرد.

ماشین لوکسی جلوی پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد.

در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد.


با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید.

آنها کودک را روی تاب گذاشتند.

خدایا ، پسرک عقب مانده ذهنی بود.


با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت.

او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت.

چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
RezA TLN